شهید سرفراز سردارعبدالکریم قدسی

محل تولد: داراب
شهرستان: داراب
استان: فارس
 
نام پدر:
تحصیلات: دیپلم
متولد: 1345/01/01

سوابق ورزشی:

فوتبال
رشته ی ورزشی:
ورزشکار
عنوان ورزشی:
48
مدت فعالیت:
ورزشکار
درجه و رتبه ی تخصصی:

نوع آثار ورزشی باقیمانده:

0
تعداد مدال قهرمانی:
0
تعداد حکم قهرمان:
0
تعداد کاپ قهرمانی:
0
احکام قهرمانی در سطح شهرستان:
0
در سطح استان:
0
در سطح کشوری:
0
در سطح بین المللی:
0
در سطح ملی:

مشخصات ایثارگری:

34 به ماه
مدت حضور در جبهه
پاسدار رسمی
نوع عضویت:
شلمچه
محل شهادت:
1365/01/01
تاریخ شهادت:
 
 
فرمانده گردان
مسولیت در جبهه:

وضعیت کنونی:

 
 
دفن شده
وضعیت پیکر شهید:
داراب
شهرستان:
فارس
استان:
گلزار شهدای داراب
نام گلزار:
روستا:
قطعه:
بلوک:
 
 
1365/11/05
تاریخ دفن:

وصیت نامه:

وصیتنامه شهید والامقام سید عبدالکریم قدسی بسم الله الرحمن الرحیم   وصیت، آخرین کلام دنیای ظلمانی است. دنیایی که عارفان آن را و زیور حکومت آن را، دون از کفش پاره ای انگاشته اند. پروردگارا؛ بهترین درودها را به روان مقدس آخرین پیامبر حضرت محمد مصطفی(ص) فرست، که شهادت می دهم او فرستاده توست و خالص ترین سلامها را نثار روح پر فتوح مولا علی(ع)، امیر المومنین فرما که تصدیق دارم که وصی بر حق رسول توست و شایسته ترین تحیات را بر حجت خودت در زمین نمای که آخرین امام معصوم و مهدی آل محمد(ص) و امید مستضعفین عالم است. و رحمت و خیر بی حد خویش را بر ولی فقیه، امام خمینی ارزانی دار و بر لحظات عمر شریفش بیفزایی، تا بیش از پیش امت بزرگ اسلامی از فیض وجود انفاس طلیبه و روح قدسیه اش، هدایت گیرند و صراط مستقیم تو را شناخته و دین تو را در سراسر دنیا گسترش دهند. ای رب جلیل، از من درگذر و بیامرزم که؛ آنچنان که شایسته خداوندیت بود تو را نشناختم و اطاعت و بندگیت نکردم و جلوه ای از تجلی انوار عالیه ات را به دل راه ندادم و بر آیات و علایم قدرتت فکر ننمودم و سیر و سلوک به سوی تو را نپیمودم و در تو فانی نگشتم و به توحید دست نیافتم. ای هادی المضلین و ای دلیل المتحیرین، ببخشایی بر من که؛ در معرفت فرستاده تو نکوشیدم و شاید و باید عالم و عامل به دستوراتش نبودم و ناشر و مروج احکام و حقایق دینش نگردیدم و پس آن خلیفه والاتبارش علی بن ابیطالب(ع) را پیروی نکردم، نه عدالتش را سرمشق زندگی و نه زهد و اخلاصش را سرلوحه اعمال خویش قرار دادم، نه چون او، بلکه هزار و صد هزار یک او، از تن نکاهیدم و بر جان نیفزودم و آنگاه فرزندان بزرگوارش که امامان من بودند و آخرین آنها، ولی عصر روحی فداست را دنباله روی ننموده و از مکتب عالیه شان بهره اخلاقی و علمی نبردم. سیدی، ای نور، ای ولی، چشم پوشی کن در حق من که،تو گفتی:«… أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ…»[۱]، ولی بنده خاطی و روسیاهت، حقیر سراپا تقصیر، من بیچاره، بد حال تر از بد حالان و عاصی تر از عصیانگران اطاعت از رسول و امام خویش نکرده و حتی ولی فقیه حی و حاضر و مرجع توانا و رهبر دانا، عصاره پاک سید المرسلین، افضل العلماء و المروجین، اشجع الحکام و المجتهدین، اشرف العرفاء و المخلصین، روح خدا و قلب پر تلاطم امت اسلام و نور چشم مستضعفان جهان، ناشر دین و حافظ احکام قرآن، بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت آیت الله العظمی امام خمینی را نشناختم و مقلد و پیرو مخلصی برای او نبودم و یار و یاور خوبی برای او نگردیدم. گفتم در خط اویم، ولی زبانی بود و کمتر در مرحله عمل.

زندگی نامه:

سردار شهید سید عبدالکریم قدسی در سال 1337 در خانة محقر یکی از سادات نور ،کودکی تولد یافت که اورا "سید عبدالکریم" نامیدند . سید میرزا پدر خانواده ،هفتمین فرزند خود را تحت حمایت و مراقبت خویش پرورش داد والفبای مهربانی رابه او آموخت .در سال 1345اورادر یکی از مدارس داراب ثبت نام کرد وشهید نیز با تلاش و کوشش به امر تحصیل همّت گماشت ودوران ابتدایی و راهنمایی را باموفقیت پشت سر گذاشت . وی پس از پایان دورة متوسطه  راهی اصفهای گردید تا رشتة مورد علاقة خودرا در دانشگاه این شهر ادامه دهد . کارشناسی ادبیات عرب ،حاصل سالها تلاش بی وقفة اودر امر کسب علم ومعرفت بود . فعالیتهای سیاسی و انقلابی شهید که از سال 1350 با نشر و توزیع اعلامیه های امام آغاز شده بود ،در سال 1357ودر اوج مبارزات حق طلبانة امت اسلامی با جدیت تمام ادامه یافت تا آنکه در بیست و دوم بهمن همان سال جانبازیهای نسل قیام به ثمر نشست و شهید به شادمانی این پیروزی بزرگ همزمان با آغاز تشکیل سپاه جهت پاسداری از آرمانهای انقلاب رسماًبه عضویت این نیرو درآمد . وی قبل از پیوستن به مردان سلحشور سپاه ،خدمت سربازی خودرا که در جریان انقلاب ناتمام مانده بود ،با گذراندن دوران یک ماهةآموزش در لشکر خرم آباد به پایان رساند . وی در سالهای باشکوه جوانی با خانواده ای متدین وصلت کرد . امروز دو فرزند شایسته یادمان این پیوند فرخنده است . سیّد که همواره قرآن و عمل به احکام اسلام را سرلوحةزندگی خود قرار داده بود ،بر انجام فرایض تأکیدیخاص داشت ودر تبلیغ زندگی و شریعت اسلامی و آموزش قرآن به دیگران می کوشید . وی به عنوان یک انسان فعال و کوشا علاوه بر تزکیة و تربیت نفس ،برپرورش جسم و ورزش نیز اهتمام داشت ودر این مسیر در تیمهای مطرح داراب ،نام خود رادرردیف ورزشکاران این شهر به ثبت رساند. سردار شهید عبدالکریم قدسی که در سال 1358با حضور در جبهة کردستان ،دوران تازه ای از مبارزه را آغاز کرده بود ،همزمان با شعله ورشدن آتش جنگ راهی مناطق دلاورخیز جنوب گردید وبا عنوان یکی از فرماندهان دلسوز در غالب عملیاتهای تیپ المهدی (عج)شرکت کرد . عملیات های ثامن الائمه ،شکست حصر آبادان ،رمضان،والفجر،کربلای 4،3،1 و5 گوشه ای از حماسه آفرینیهای این سیّد آل نور را به نمایش گذاشت. آن سردار عالیقدر ،در جریان کربلای 5بعد از رشادتهای بسیار از ناحیة گلو مورد اصابت گلولة دشمن قرار گرفت و عاشقانه به سردار گلوبریدة کربلا حضرت ابا عبداللهه الحسین (ع)ویاران شهید آن بزرگوار پیوست. خورشید مجروح در تاریخ سی ام دیماه 1365در سوگ این سردار رشید ،آرام سربر آسودن – گاه خاک شلمچه گذاشت واندوه دیرسال خودرا در هیأت غریب غروب ،خون گریست . با مرگ جانسوز این بزرگ مرد خطة نور،کارنامة افتخارات سبکبال رو به سمت آبی اشراق به پرواز در آمد . ما معنی بال بسته را می فهمیم        اندوه دل شکسـته را مـی فهـمیـم باچلـچلـه ایم عاشق بوی بـهار         ما هجرت دسته دسته را می فهمیم

تصاویر:

فیلم و صوت:

خاطرات:

سردارشهید عبدالکریم قدسی یکی از خاطرات خوب و بیاد ماندنی من که بعدها زندگی  و سرنوشت من را ساخت و مرا به سوی سپاه و جنگ تشویق کرد همین شهید عزیز سید عبدالکریم بود.ایشان در سپاه کارهای عقیدتی و دینی و قرآنی بچه ها را برنامه ریزی می کرد ایشان معلم هم بود در مدرسه مسائل عقیدتی و نظامی و آموزشی را باهم آمیخته بود. ایشان شخصی بود بسیار مقید ،متعهد، و متین و چهره مظلومانه شهید هرکسی را به خود جذب می کرد.به هر حال او سید بود و باید هم مثل جدشان مورد عنایت مردم باشند.ایشان وقتی کلاس درس را تعطیل می کردند زنگ استراحت دفتر می رفتند بچه ها همهمه می کردند و می گفتند ما باید برویم و پاسدار شویم .اطمینان دارم بسیاری از مخلصینی که جذب سپاه و بسیج می شدند بخاطر اخلاق نیکو و حسنه ایشان بود که یک شیفت در مدرسه بود و درس می داد و بقیه در سپاه بود و تا دیر وقت کار می کرد آن زمان ها حقوقی در کار نبود و ایشان پاسدار افتخاری بودند صمیمت و محبت عجیبی بین بچه ها حاکم بود وقتی ایشان به جبهه اعزام میشد بسیاری از دانش آموزان ایشان هم به جبهه می رفتند. ایشان دوستان بسیاری داشت که اغلب آنها به شهادت رسیده اند یا مجروح و جانباز اند. شهید والامقام برادران دیگری هم داشت  که آنها در سپاه سمت بالایی داشتند.سپاه شده بود خانه اول سید عبدالکریم.شهید لیسانس  ادبیات داشنتند و مدرس خوبی بودند همین سواد بالای او و قدرت فهم و تدریس او دانش آموزان را مطیع و شیفته ایشان کرده بود.کسی روی حرف ایشان حرفی نمیزد.چون بسیار متقی بود.بچه ها همیشه در کلاس ایشان حاضر بودند و سعی می کردند که غیبت نکنند.با اخلاق خوب خود پلی شده بود بین سنگر مدرسه و سنگر جبهه و جنگ،سید علاقه وافری هم به امام داشت و دستورات امام را مو به مو اجرا می کرد.گوش دادن به اخبار را جزء واجبات خود می دانست بخصوص وقتی امام پیام می فرستاد و می گفتن تنور جنگ را داغ نگهدارید.حقیقتا از سید خاطرات بسیاری وجود دارد که چون فرصتی برای بازگو کردن آنها نیست .دوست دارم دیگران هم از اخلاق حسنه و شجاعت و زهد و تقوای ایشان و از رازداری و و مردم داریش بدانند . ایشان به حافظ هم بسیار علاقه داشتند و همیشه شعر حافظ یا از حفظ میکردند و حتی تفعل میزد با حافظ و حتی وقتی می خواست به جبهه برود تفعلی به حافظ زد که شعرش این بود: سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی       خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی

 

کلیه ی حقوق این وب سایت برای بسیج ورزشکاران کشور محفوظ است