شهید سرفراز بهرام ایازی

محل تولد: بختگان
شهرستان: نی ریز
استان: فارس
 
نام پدر: بهمن
تحصیلات: دیپلم
متولد: 1345/01/01

سوابق ورزشی:

والیبال
رشته ی ورزشی:
ورزشکار
عنوان ورزشی:
12
مدت فعالیت:
ورزشکار
درجه و رتبه ی تخصصی:

نوع آثار ورزشی باقیمانده:

0
تعداد مدال قهرمانی:
0
تعداد حکم قهرمان:
0
تعداد کاپ قهرمانی:
0
احکام قهرمانی در سطح شهرستان:
0
در سطح استان:
0
در سطح کشوری:
0
در سطح بین المللی:
0
در سطح ملی:

مشخصات ایثارگری:

12 به ماه
مدت حضور در جبهه
بسیجی
نوع عضویت:
جنوب
محل شهادت:
1365/05/24
تاریخ شهادت:
 
 
رزمنده
مسولیت در جبهه:

وضعیت کنونی:

 
 
دفن شده
وضعیت پیکر شهید:
نی ریز
شهرستان:
فارس
استان:
گلزار شهدای خواجه جمالی
نام گلزار:
خواجه جمالی
روستا:
1
قطعه:
بلوک:
 
 
1365/02/24
تاریخ دفن:

وصیت نامه:

بسم الله الرحمن الرحيم وصيت نامه شهيد بهرام ايازي من طلبي وجدني و من وجدني عرفني و من عرفني احبني و من احبني عشقني و من عشقني عشقا و من عشقته قتلنا و من قتلنا فعلي ديته و من علي ديته ما نا ديته. هر کس که مرا طلب کند خواهد يافت و هر کس که مرا يابد خواهد شناخت و هر کس که مرا شناسد عاشقم خواهد شد و هر کس که عاشقم شد عاشقش مي شوم و هر کس که عاشقش شدم او را خواهم کشت و هر کس ررا که بکشم ديه او بر گردنم خواهد بود و هر کس که ديه اش برگردنم باشد ديه اش را خواهم پرداخت. پس از ستايش خداوند سبحان و درود بر رسول اکرم(ص) و ائمه اطهار بالاخص حضرت مهدي(عج) و نائب بر حقش امام خميني و ملت شهيد پرور ايران و با سلام بر پدرومادر و خواهرانم و برادرانم و دوستان و آشنايانم. من بهرام ايازي فرزند بهمن بر اساس رسالت و مسئوليتي که حس نموده بودم در راه الله و براي پاسداري و حراست از انقلاب اسلامي که خون هاي هزارها کشته و مجروح است به جبهه آمدم و به جنگ عليه ضد خدا پرداخته ام من گام نهادم در اين مسير خدائي را يک فريضه الهي مي دانم و در اين راه اگر دشمن را شکست دهيم پيروزيم و اگر هم کشته شويم پيروزيم به هر حال اين جاي شکر پروردگار است براي من و شما که در اين راه به درجه شهادت مي رسيم و بجائي مي رويم که ملکوتش نامند که بهشتش نامند من زندگي ذلت بار را هيچ وقت قبول نخواهم کرد مرگ سرخ(شهادت) را به آن ترجيح مي دهم و همان طور که قلبم آگاه است به آرزوي خود خواهم رسيد که همانا شهادت باشد هيهات که هجده سال از زندگي من مي گذرد و هنوز اندر خم يک کوچه ام زيرا که از نعمت هائ که پروردگار به من داده است سپاسگزاري نکرده ام و شرمنده ام پيش از همه که از نعمت هاي بزرگ خداوند ناسپاسي کرده ام که امام رهبر و مرجع تقليد ما روح خدا خميني بت شکن مي باشد توفيق نيافتم آن طور که بايد در گفتارش تفکر کنم و توفيق نيافتم که بيشتر بشناسمش افسوس و صد افسوس که با او هم عصر بوده ام ولي از ولايتش بهره نجستم و به فرايتش نينديشيدم انشاءالله خداوند مرا سعيد زنده نگهدارد و شهيد بميراند. و چند کلمه با خانواده ودوستان و آشنايانم: پدرم درود خدا بر تو باد که با امضاء نمودن رضايت نامه من در حقيقت شهادت نامه مرا امضاء کردي.مادر عزيزم مثل کوه باش و جواب کوه استقامت است لحظه اي از نام و ياد خدا غافل مباش و در راه دين بکوش که هر چه بکوشي کم است قامتت را بلند بگير و نداي الله اکبر خميني رهبر سر ده و فرياد شهيدان راه خدا را به مردم برسان که همانا فرمان ما پيروي از اسلام و قرآن است و اگر شهيد شدم جسد من را در مسجد ولي عصر(عج) بگذاريد تا پدرومادر و اقوامم روي من را ببينند ولي پدرومادرم امکان دارد اتفاقي بيفتد که جسد من بدست شما نرسد اما از شما خواهش مي کنم صبر را پيشه خود قرار دهيد و ياد شهداي کربلا را زنده نگهداريد و هر وقت که دلتان گرفت به گلزار شهدا برويد تا آن شيرهاي شهيد را بنگيرد و شما مادرم اجر مرا از بين نبريد فکر کنيد که شب عروسي من است همان طور خوشحال باشيد و با گريه خود دشمن را شاد نکنيد پدرم مرا ببخش که براي شما کاري نکردم و اگر قبري برايم موجود بود اين شعر را روي قبرم بنويسيد:

زندگی نامه:

كدشناسايى :1086712 كدبايگانى :4297 65 نام :بهرام نام خانوادگى :ايازى نام پدر :بهمن تاريخ‌تولد :01/05/1347 ش.ش :1768 محل‌صدورشناسنامه :خواجه‌جمالى تاريخ شهادت :24/02/65 نوع حادثه :حوادث‌مربوطبه‌جنگ‌تحميلى شرح حادثه :حوادث ناشى ازدرگيرى مستقيم بادشمن-توسطدشمن‌درجبهه استان :بنيادشهيداستان‌فارس شهر :اداره‌بنيادشهيدنى‌ريز وصيت‌نامه :% 1086712 بهرام ايازى بسم الله الرحمن الرحيم انالله و انا اليه راجعون من طلبى وجدنى مومن وجدنى عرفتيد ومن عرفتنى احيتنى و من احبنى عشقتنى ومن عشقتنى عشقتنا ء و من عشقته قتلتنا ء ومن قتلتنا فعلى ديته ومن على ديته ما ناديته «حديث قدسى » هر كس كه مرا طلب كند خواهد يافت وهركس كه مرا يابد خواهد شناخت وهركس كه مرا شناسد عاشقم خواهد شد و هركس كه عاشقم شد عاشقش مى شوم و هر كس كه عاشقش شدم او را خواهم كشت وهر كس را كه بكشم ديه او بر گردنم خواهد بود و هركس كه ديه اش برگردنم باشد ديه اش را خواهم پرداخت پس از ستايش خداوند سبحان و درود بر رسول اكرم و ايمه اطهار و بالاخص حضرت مهدى موعود (عج ) و نايب برحقش امام خمينى و ملت شهيد پرور ايران و با سلام بر پدرومادر وخواهرانم وبرادرانم و دوستانم و آشنايانم من بهرام ايازى فرزند بهمن بر اساس رسالت ومسئوليتى كه حس نموده بودم دراه الله وبراى پاسدارى و حراست از انقلاب اسلامى كه خونها ى هزاران كشته و مجروح است به جبهه آمدم و به جنگ عليه ضد خدا پرداخته ام من گام نهادن در اين مسير خدايى رايك فريضه ميدانم ودراين راه اگر دشمن را شكست دهيم پيروزيم واگر هم كشته شويم پيروزيم به هر حال اين جاى شكر پروردگار است براى من وشما كه در اين راه به درجه شهادت ميرسيم وبجايى ميرويم كه ملكوتش نامند كه بهشتش نامند من زندگى ذلت بار را هيچوقت قبول نخواهم كرد مرگ سرخ (شهادت ) را به آن ترجيح ميدهم و همانطور كه قلبم آگاه است به آ رزوى خودم خواهم رسيد كه همانا شهاد ت باشد هيهات كه هيجده سال از عمر من مى گذرد و هنوز اندر خم يك كوچه ام كه از نعمتهايى كه پروردگار به من داده است سپاسگزارى نكرده ام و شرمنده ام پيش از همه كه ازنعمتهاى بزرگ خداوند نا سپاسى كرده ام كه اما م رهبر و مرجع تقليد ما روح خد ا خمينى بت شكن مى باشد توفيق نيافتم آنطور كه بايد در گفتارش تفكر كنم و تو فيق نيافتم كه بيشتر بشناسمش افسوس و صد افسوس كه با او هم عصر بوده ام ولى از ولايتش بهره نجستم و به فرامينش نينديشيدم انشاالله خداوند مرا شهيد زنده نگهدارد و شهيد بميراند و چند كلمه با خانواده و دوستان و آ شنايانم پدرم درود خدا بر تو باد كه با امضاء نمودن رضايت نامه من درحقيقت شهادت نامه مرا امضاء كردى مادرعزيزم مثل كوه باش وجواب كوه استقامت است لحظه اى از نام وياد خداغافل مباش و دراه دين بكوش كه هر چه بكوشى كم است قامتت را بلند بگير و نداى الله اكبر خمينى رهبر سرده و فرياد شهيدان راه خدا مردم برسان كه همانا فرمان ماپيروزى از اسلام و قران است واگر شهيد شدم جسدمن را درمسجد ولى عصر (عج ) بگذاريد تا پدرومادرواقوامم روى مرا ببينند ولى پدرو مادر م امكان دارد اتفاقى بيفتد كه جسد من بدست شما برسداما از شما خواهش مى كنم صبررا پيشه خود قرار دهيد و يادشهداى كربلارا زنده نگهداريد وهر وقت كه دلتان گرفت به گلزارشهدابرويد تا آن‌شيرهاى شهيدرابنگريدو شما مادرم اجر مرااز بين نبر يد فكر كنيد كه شب عروسى من است همانطور خوشحال باشيدوباگريه خود دشمن را شادنكنيدپدرم مرا ببخش كه براى شما كارى نكردم واگر قبرى برايم موجودبوداين شعر را روى قبرم بنويسيد هر كس كه تو را شناخت جان را چه كند فرزند و عيال وخان و مان را چه كند ديوانه كنى هر دوجهانش بخشى ديوانه توهر دو جهان را چه كند اين مكتب اسلام است كه با خون حفظ مى شود همچون درختى كه با آب زنده ميشود وچند كلمه اى با شما برادران و خواهران برادران شخصيت خويش را باز يابيد وبه خود برگرديدخواب را به خواب بسپاريدو چشمهايتان را بگشاييد و با بيدارى به بوته فرهنگ آب دهيد واز پيوستن فرهنگ وارداتى بدر آييد و آداب اسلامى را احياء كنيد و نواميس به نيستان كشانده را بخاطر بياوريد و را بپا كنيد و سنن را دو باره به پا كنيد و بذررا بيفشانيد و خلاصه غرور خود را خرد كنيد و اسلحه زمين افتاد شهيدان را برداريد و به‌پيش كه مستضعفان جهان درانتظار شماينداى برادر ان بجنگيد با نفس خويش تا در جهاد اصغر موفق باشيد و تو اى خواهر م حجاب ، حجاب ، حجاب را رعايت كن كه چون شهداء بخاطر خدا رفته اند و خداهم مى گويد حجاب بايد رعايت شود خواهرم تومى توانى زينب گونه و باشى تو مى توانى فاطمه وار زندگى كنى و خلاصه مى توانى سميه و نرجس گونه باشى وخلاصه برادران من عارفانه پيش رفتم واين راه پذيرفتم و با بصيرت خويش در اين راه‌رفتم و اگر از اين بنده حقير اشتباهى رسيد ه مرا ببخشيد و خلاصه درآن غروب سرخ نسيمى كه از جبهه ها مى آمد نجوا كنان در گوشم زمزمه كردم من از رودخانه هاى خون از شا خه هاى سرخ گذشته ام خون زيباى شهيدان را كه بر زمين نوشته بودند هيهات من الذله را ديده‌ام و عطر حاصل از آنرا بوييده ام و بر ديدگان طفلان بى پدر بوسه زده ام و وضويى با خون گرفتم و بر پيكر شهيدان بى سر ودست نماز عشق خوانده ام به مسلخ عشق مردان خدا رفتم در پاوه به آرامگاه فرزند حسين رفتم وسلاحهاى بى صاحب آنها را ديده ام لبان خويش را برآنها نهاده و بوسه زده ام‌د رميعادگاه عشق آنجا كه چمران‌8 4ساعت مردانه از اسلام دفاع ميكند زمين خونين آرام مى گفت اى نسيم سلام مرا بر مادرانى برسان كه فرزندان خويش را در راه خدا داده اند سلامم را به پدران‌درپشت جبهه برسان كه به نداى حسين زمان لبيك گويند و به جبهه بشتابند و حالا من حقير مى خواهم سلاح خون گرفته چمرانها را ، دهقانيها را بر گيرم وبر دشمن بتازم و خون كثيف اورا بريزم و عارفانه بگويم كه اى خدا ى خون حافظ اين مرزو بوم باش و مارهسپار با خمينى تا شهادت و اينك در اين دنيا نظاره گر انسانهايى هستيم كه از تمامى نعم مادى دل كنده اند وبديدار خدا شتافته اند وديدار جانان را بهتر از هر چيز دانسته اندوبا عملشان درسهايى به تمامى استعمار گران داده اند و خلاصه يك وصيت به دو برادر كوچكم حجت اله و روح الله به حجت و روح الله دروغ نگوييد نگوييد بهرام به سفر رفته نگوييداز سفرباز خواهدگشت و بهترين و زيباترين هديه هاى را برايتان به ارمغان خواهدآورد بخدا قسم بگوييد بخاطر آزادى شما هزاران تركش خمپاره را درجنوب كشور در سينه خويش جاى داد بگوييد براى استقلال ميهن خون بهرام بر تما م مرزهاى غرب وجنوب كشور بر زمين ريخت بگوييد بخاطر اسلام سرماى غرب پاهاى او را فرسود ه ساخت و درجنوب در آفتاب داغ دشت عباس برادرت عرق ريزان آموزش ديد واما اگر من در غرب يا جنوب شهيد شدم به برادرانم واقعيت را بگوييد بگذاريد قلب كوچك حجت اله وروح اله شكاف بردارد و نفرت هميشگى را از استعما بردل آنها ريشه بدواند كه چرا عكس برادرش را بزرگ كرده ا ند چرا مادرش ديگر نخواهد خنديد چرا گونه هاى مادرهميشه خيس است چرا خواهر شمارا بيشتر دوست دارد و چرا پدر محبتى بيش از قبل به آنها دارد و چرا بهرام ديگر به خانه باز نمى گردد به برادرانم واقعيت رابگوييد مى خوا هم‌برادرانم دشمن را بشناسند امپرياليسم و استعمار رابشناسيد و هر روز خودتان ر امتحا ن كنيد قدو وزن خود را اندازه بگيريد و شناسنامه خود را ورق بزنيد و هررو ز فانسقه بهرام را ببنديد وهرروز پوتين بهرام را بپوشيد وبا قمقمه بهرام آب بخوريد بگذاريد برادرانم بجاى توپ نارنجك و بجاى ترانه سرود مبارزه و خلاصه بگذاريدحجت و روح الله هر دو با هم شهيد بشوند والسلام حقيربهرام ايازى

تصاویر:

فیلم و صوت:

خاطرات:

 

کلیه ی حقوق این وب سایت برای بسیج ورزشکاران کشور محفوظ است