شهید سرفراز غلامرضا بینوا

محل تولد: خفر
شهرستان: جهرم
استان: فارس
 
نام پدر: غلامحسین
تحصیلات: دیپلم
متولد: 1338/01/01

سوابق ورزشی:

ورزش های پهلوانی
رشته ی ورزشی:
ورزشکار
عنوان ورزشی:
48
مدت فعالیت:
ورزشکار
درجه و رتبه ی تخصصی:

نوع آثار ورزشی باقیمانده:

0
تعداد مدال قهرمانی:
0
تعداد حکم قهرمان:
0
تعداد کاپ قهرمانی:
0
احکام قهرمانی در سطح شهرستان:
0
در سطح استان:
0
در سطح کشوری:
0
در سطح بین المللی:
0
در سطح ملی:

مشخصات ایثارگری:

24 به ماه
مدت حضور در جبهه
پاسدار رسمی
نوع عضویت:
فکه
محل شهادت:
1361/02/14
تاریخ شهادت:
 
 
فرماندهی گردان
مسولیت در جبهه:

وضعیت کنونی:

 
 
دفن شده
وضعیت پیکر شهید:
شیراز
شهرستان:
فارس
استان:
گلزار شهدای شیراز
نام گلزار:
روستا:
شهدا
قطعه:
بلوک:
 
 
1361/02/16
تاریخ دفن:

وصیت نامه:

زندگی نامه:

گذری بر زندگی‌نامه شهید «غلامرضا بی‌نوا» «غلامرضا بی‌نوا» سال ۱۳۳۸ در شهر «خفر» از توابع «جهرم» به دنیا آمد. پدر و مادرش به سبب علاقه‌شان به حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) نام وی را «غلامرضا» گذاشتند. وضعیت بد و نامطلوب اقتصادی و معیشتی خانواده‌ غلامرضا باعث شد تا وی از همان اوان کودکی پا به پای پدر کار کند تا اینکه در هفت سالگی از نعمت پدر محروم و سرپرستی خانواده به او محول شد. مشکلات زندگی و سختی کار باعث نشد او از کسب علم و دانش غافل شود و از همین روی روز‌ها کار می‌کرد و شب‌ها درس می‌خواند تا اینکه در سال ۱۳۵۵ موفق به اخذ مدرک سیکل شد که در آن زمان مدرک بالایی بود و بعد از آن در محضر اساتید حوزه علمیه، مدارج ترقی و دانش را طی کرد. «غلامرضا» سال ۱۳۵۶ هنگامی که ۱۸ سالش بود، حین توزیع اعلامیه‌های امام خمینی (ره) در مسجد جامع عتیق شیراز دستگیر و در زندان «عادل‌آباد» شیراز حبس شد. وی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، با تأسیس سپاه پاسداران وارد این نهاد انقلابی شد و در نهایت در ۱۴ اردیبهشت سال ۱۳۶۱ در فکه، به فیض شهادت نایل آمد و به برادر شهیدش «علی‌اصغر» پیوست. از وی قبل از شهادتش نامه‌ای که خطاب به برادر شهیدش در قالب راز و نیاز و درد دل، نوشته شده و به یادگار مانده که در بخشی از آن آمده است: «بسم رب الشهدا، سلام‌ ای برادرم! سلام من به روح پاک تو‌ ای شهید به خون خفته! مرا تنها گذاشتی و رفتی؟ تو رفتی که در راه خدا جهاد کنی و واقعا از این خدمتی که تو کردی، خدا را راضی کردی. تو رفتی خدمت کردی با خون خودت؛ ولی ما در این‌جا مانده‌ایم. هیچ کاری از تن ما بر نمی‌آید و روز قیامت هم روسیاه هستم،‌ ای برادر! تو را به خون شهیدت قسم می‌دهم که هرچه زودتر از خدا بخواهی که مرا از این زندگی ذلت‌بار نجات دهد و به نزد تو بیایم. هر چند که بازماندگان از درد من هم رنج خواهند برد؛ ولی چه کنم دوری تو برایم قابل تحمل نیست و هروقت به یاد تو می‌افتم، آرام ندارم.»

تصاویر:

فیلم و صوت:

خاطرات:

( متن مناجات شهید ) پروردگارا تو را گواه مي گيرم وگواه تو کافي است که من گواهي مي دهم که جز تو خدائي وجود ندارد وتوئي خدائي يکتا، و گواهي مي دهم که حضرت محمد بنده خاص تو و پيغمبر توست و شهادت مي دهم که حضرت علي امام برحق است. خدايا- بار پرودگارا مرا در دين خود تازنده ام ثابت بدار و به ظلمت گمراهي دلم را تاريک مگردان، اي خدا تو مي داني که بارها و بارها به مرگ نزديک شده ام ولي لياقت آن را نداشته ام که شهيد شوم. خدايا مرگ در راه و سوختن شمع چه زيباست در آن هنگامي که انسان بتواند روشني بخش جامعه باشد . خدايا _ پروردگارا اي مهربان ترين مهربان ها جز تو از هيچ کس خوفي در دل ندارم خدايا هنگامي که دوست تو حضرت محمد (ص) و علي(ع) تو را آن طور مي ستايند و ترس عذاب تو آنها را بيهوش مي کند. ما چه کنيم؟ خدايا اي پروردگارم ياريم ده که از زندان خويش آزاد گردم واي الرحم الراحمين، ياريمان ده تا از وابستگي ها و دلبستگي ها نجات پيدا کنم و به جهاد در راه تو موفق گردم . خدايا اي پروردگار من، تو خود فرموده اي: مَن طَلَبَنی وَجَدَنی وَ مَن وَجَدَنی عَرَفَنی وَ مَن عَرَفَنی عَشَقَنی وَ مَن عَشَقَنی عَشَقتُهُ وَ مَن عَشَقتُهُ قَتَلتُهُ وَ مَن قَتَلتُهُ فَعَلی دِیَتُه وَ مَن عَلی دِیَتُه وَ اَنَا دِیَتُه  آن کس که مرا طلب مي کند مي يابد.آن کس که مرا يافت مي شناسد-آ ن کس که مرا شناخت دوستم مي دارد و آن کس که دوستم داشت به من عشق مي ورزد- آن کس که به او عشق ورزيدم مي کشم او را و آن کس را که من بکشم خونبهايش بر من واجب است و آن کس که خونبهايش بر من واجب است پس من خودم خونبهايش هستم. (حديث قدسي) پروردگارا-معبودا توفيق به ما ده تا در راه تو و در جهت تو حرکت کنيم- توفيقي ده تا تو را بشناسيم- معبود من، آرزوي من اين است که به شهادت در راه تو برسم . اي عزيزم شرمنده مي شوم زماني که مي بينم بهترين برادران و دوستانم اين چنين شجاعانه به ارتش کفر حمله ور مي شوند و به شهادت مي رسند و من اين چنين خاموش و چون مردگان متحرک در اين دنيا زندگي مي کنم، از تو مي خواهم که مرا به دست بدترين افراد روي زمين به شهادت برساني شهادت انتهای آرزوي من است. محبوب من است با آغوش باز به استقبال آن مي روم. مرگ اگر مردي گو نزد من آي تا در آغوشت بگيرم تنگ تنگ غلامرضا بينوا

 

کلیه ی حقوق این وب سایت برای بسیج ورزشکاران کشور محفوظ است