وصیت نامه شهید علی رضا بحرینی
با دورد بر امام عصر و نائب برحقش پیر نشسته جماران و ابراهیم زمان در هم کوبنده کاخ مستکبران ، حامی رزمندگان عزیز در اصل به اهتزاز در آوردن پرچم صاحب الزمان (عج) و با درود وسلام به رزمندگان اسلام که فداکاریهای خود را فای این انقلاب و اسلام عزیز می کنند وبا دورد وسلام به شهیدان بخون خفته.
اینجانب سرباز وظیفه علیرضا بحرینی عضو گردان جندالله وصیت نامه خود را شروع می کنم . امروز روزی است که قیام پیامبر اسلام و حسین (ع) توسط روح خدا خمینی بت شکن تجدید گشته است .و انیجانب بر حسب وظیفه شرعی که دارم و می بینم که جنگ بین دو جناح حق و باطل درگیر است. به ( هل من ناصرینصرنی ) حسین (ع) و فرزنداش امام خمینی لبیک گفته ، گرچه کوچکتر از آنم که بخواهم ادعای پیروی از مکتب حسین (ع) کنم ولی این انتخاب عالی را میپذیرم تا رستگار شوم من نمی دانم عازم کدام جبهه هستم ولی انشاالله به هر جبهه ای که بروم هدفم بر چیدن کفر است . هدفم بر علیه آنهایی است که در مقابل اسلام و قرآن و انقلاب می باشند. من تا آخرین نفس وتا آخرین قطره خونم از اسلام در جبهه دفاع خواهم کرد چون این سخن رهبر عظیم الشان حضرت امام خمینی را فراموش نکردم که فرموده ملتی که از شهادت ترسی ندارد پیروز است. کسی از شهادت مکتب اوست ترسی ندارد. و اما سخنی با خانواده ام و سلام به تو ای پدر مهربانم به تو ای مادر مهربانم . که برای من بیخوابی کشیدید. مادر مرا ببخش از اینکه نامه ام خون آلود است . زیرا چیزی که باعث نوشتن این نامه شد یک تکه چوب و مقداری از خون جوانان تیر خورده درروی دشت وبیابان سربفک کشید می باشد، نوشته شده است. مادر امیدوارم من را ببخشی چون حقی که برتو برگردن من داری هیچکس دیگر ندارد. سلام بر توای خواهر مهربانم امیدوارم که همچون بانوی صدر اسلامی به اسلامی ومسلمین خدمت کنی و سلام بر شما برادران خوب و مهربانم شما هم امید است مرا ببخشید. و سلام بر شما فامیل هایی از مادر و پدرم و تمامی آشنایان و دوستان هلالی و بوشهری امید است شما هم به نوبت مرا ببخشید درآخر از شما ملت حزب الله می خواهم که دعا برای امام را فراموش نکنید . در ضمن مقداری پولی که در بانک دارم مادرم آنرا نزد امام جمعه ببرند تا برای رزمندگان در جبهه های حق علیه باطل مصرف شود و جنازه ام را در بهشت صادق دفن نمائید.
والسلام علیکم و رحمه الله وبرکاته