شهید سرفراز سردارشهیدغلامعلی کرمی

محل تولد: کازرون
شهرستان: کازرون
استان: فارس
 
نام پدر: حسن
تحصیلات: فوق دیپلم
متولد: 1340/03/29

سوابق ورزشی:

فوتبال
رشته ی ورزشی:
ورزشکار
عنوان ورزشی:
60
مدت فعالیت:
مربی آموزش نظامی و ورزش های رزمی و دفاع شخصی
درجه و رتبه ی تخصصی:

نوع آثار ورزشی باقیمانده:

0
تعداد مدال قهرمانی:
0
تعداد حکم قهرمان:
0
تعداد کاپ قهرمانی:
0
احکام قهرمانی در سطح شهرستان:
0
در سطح استان:
0
در سطح کشوری:
0
در سطح بین المللی:
0
در سطح ملی:

مشخصات ایثارگری:

45 به ماه
مدت حضور در جبهه
پاسدار رسمی
نوع عضویت:
شلمچه
محل شهادت:
1365/10/25
تاریخ شهادت:
 
 
فرمانده گردان
مسولیت در جبهه:

وضعیت کنونی:

 
 
دفن شده
وضعیت پیکر شهید:
کازرون
شهرستان:
فارس
استان:
گلزار شهدای کازرون
نام گلزار:
کازرون
روستا:
قطعه:
بلوک:
 
 
1365/11/28
تاریخ دفن:

وصیت نامه:

وصیتنامه سردار شهید حسین کرمی بنام خدا و با سلام و درود بر امام امت و شهدای اسلام و مردم شهید پرور و مقاوم کازرون و ایران عزیز و شما خانواده محترم... خانواده عزیزم پدر عزیزم برادران و خواهرانم می دانم که الان همه شما ناراحت هستید از این که من از میان شما رفته ام اما خودتان که بهتر می دانید هر که آمده رفته است پیامبران که عزیزان خدا بودند رفتند پس سعی کنید خودتان را طوری کنترل کنید که باعث خشم خداوند نشوید. سعی کنید خدا را از خودتان راضی کنید. این هدف اصلی است. فکر می کنم راه راضی کردن پروردگار گوش به فرمان امام بزرگوار است... به دنبال مسائل غیر اسلامی نروید و نگویید چرا فلان مسئول این طور و فلان روحانی آن طور سعی کنید در این دنیای خراب و خوب، شما خوبان باشید. ... سعی کنید به گناه آلوده نشوید چون هر چه به گناه نزدیکتر شوید دیگر راه برگشت باریک می شود و خدای ناکرده با روی سیاه وارد جهنم می شوید پس به فکر خودتان باشید ... .

زندگی نامه:

زندگی نامه سردار شهید حسین کرمی شهید در تاریخ بیست و نهم خردادماه سال هزار و سیصد و چهل در شهر كازرون در یك خانواده مذهبی چشم به جهان گشود. تحت سپرستی پدری مؤمن، متعهد و در دامن مادری مؤمنه و پاكدامن پرورش یافت. پدرش مغازه‌دار بود و از همین راه امرار معاش می‌نمود و در تربیت فرزندانش هیچ كوتاهی نمی كرد و راه انبیاء و اوصیاء را به آنان نشان داد تا آنجاکه فرزندی همچون (حسین) كه لبیك اربابش را پاسخ گفته بود تقدیم اسلام کرد. حسین در سن شش سالگی پا به عرصه علم و دانش گذاشت دوران ابتدایی را با موفقیت سپری كرد با جدیت تمام درس می‌خواند حسین با خودش عهد بسته بود كه در كنار درس خواندن در خرج و مخارج خانواده به پدرش كمك كند و از آنجایی كه به مكانیكی علاقه داشت این شغل را بدست گرفته و با جدیت هم در درس و مدرسه و هم در شغل فعالانه زحمت می‌كشید.هم‌زمان با درس خواندن در این حرفه هم مشغول بكار شد. حسین در رژیم شاهنشاهی برعلیه شاه خائن فعالیتهای زیادی داشت. وی فردی بی‌باك و نترس بود و ازجمله جوانان فعال در صحنه انقلاب بود. در سال 62 ازدواج می‌كند و ثمره این ازدواج 2 فرزند (1 دختر و 1 پسر) می‌باشد. در سال 59 (آغاز جنگ) در سنگر علم و دانش و شغل خود را رها كرد به همراه دومین گروه اعزام، راهی جبهه جنوب و در سوسنگرد مستقر شد. در آنجا سه روز محاصره بودند و با رشادت كامل ایشان و دیگر همرزمانش جنگیدند. و از ناحیه پهلو و شكم زخمی گردید پس از بهبودی نیز به عضویت  سپاه پاسداران درآمد  وی راهی جبهه‌های جنوب شد و در عملیات والفجر 8 به عنوان معاون گروهان شركت می کند.در دو محور فاو و خرمشهر به عنوان فرمانده به دفاع از ایران اسلامی پرداخت و به دلیل پیروزی در عملیات تشویق دریافت كرد. پس ازاین از طرف لشكر 33 المهدی به عنوان فرمانده گردان فاطمه الزهراء (س) مدتها در خط پدافند دریاچه نمك فاو حضور داشت. در سال 65 فرماندهی یگان مستقل قائم (عج) را عهده‌دار شد سپس گردان سلمان را فرماندهی كرد و برای دومین بار در عملیات كربلای 4 وارد عمل گردید و بعد از آن، گردان خود را برای عملیات كربلای 5 بازسازی نمود. در این عملیات به عنوان فرمانده گردان بود و رشادتها و دلاوری‌های زیادی از خودش بر جای گذاشت. و با ندای یاحسین، یاحسین خود را به مولایش ابا عبدالله الحسین (ع) اقتدا كرد و به لقاء الله پیوست. و در گلزار شهدای كازرون در جوار دیگر همرزمانش آرمید. روحش شاد و یادش گرامی باد.

تصاویر:

فیلم و صوت:

خاطرات:

جانباز عبدالحسين پيروان، دلنوشته اي براي همسنگر خود، شهيد حسين کرمي نوشت. متن اين دلنوشته، به شرح زير است: مرحله اول کربلای ۵ تمام شده بود .مرتضی جاویدی گفت بچه ها را به عقب ببر.تا پشت دژ مرزی عراق امدیم .نشسته بودیم و منتظر قایق تا بچه ها را به عقب ببرد .باورمان نمی شد عده ای همراه ما نیستند و بهشتی شده اند و عده ای اسیر .اندوه همراه همان بود نه برای شهیدان که برای خود،که چرا از قافله عقب مانده ایم .سنگری در پیش رویم بود که عزیزان بزرگی همچون عبدالحسین طبیبی و حسین کرمی و محسن خداپرست و...در ان بودند .خمپاره ای ۱۲۰ مهمان سنگر شد و انرا فرو ربخت دوستانم از سنگر خارج شدند وبه طرفی رفتند .حسین را دیدم بطرفش رفتم .خوشحال بودم که او زنده است .از همان فاصله صدایش کردم .جواب نشنیدم .دوباره سلامم را بلندتر ادا کردم .حسین اما جواب نداد .او هنوز مرا ندیده بود* .اما با صدای بلند من او چرا سلامم را پاسخ نمی دهد* . انتظار داشتم مثل همیشه یکی از لبخندهای اسمانی اش بر لبانش جاری شود به کنارش رسیدم و دستی بر پهلویش زدم .چهره سوخته اش را به طرفم برگرداند* .انشب حسین بوی عشق می داد نگاهش خسته بود همان لبخند اسمانی بر لبش جاری شد و مرا در اغوش گرفت .اندکی بعد او مرا رها کرد .نگاهش کردم به جایی در سیاهی اسمان زل زده بود ‌.رد نگاهش به نطقه ای نورانی ختم می شد .احساس کردم در دنیای دیگر سیر می کند . گفتم :فرشته اسمانی چرا جواب سلام را نمی دهی ؟ حسین بار دیگر لبخندی زد و پاسخی نگفت .گفتم شاید مثل آن لحظات نماز که سجاده اش بر می داشت و رکعت های نمازش جایی در اسمان می خواند و در دنیای دیگری پرواز می کند .هنوز بدنبال جواب بی پاسخ سلامم بودم .ماجرا را دنبال کردم .نگاهم متوجه باریکه خونی شد که از کنار گوش هایش راه باز کرده بود .این باریکه خون ارمغان شلیک های مداوم آرپی جی های زیادی بود که حسین به وسیله انها تانک دشمن را منهدم و زمین گیر کرده بود. او دیگر نمی توانست بشنود حتی نشنیده ها را ........او چندی بعد به دوستان شهیدش پیوست* روحش شاد و راهش پر رهرو.

 

کلیه ی حقوق این وب سایت برای بسیج ورزشکاران کشور محفوظ است