شهید سرفراز سید اسماعیل حسینی

محل تولد: ممسنی
شهرستان: ممسنی
استان: فارس
 
نام پدر: سید
تحصیلات: دیپلم
متولد: 1345/01/01

سوابق ورزشی:

فوتبال
رشته ی ورزشی:
ورزشکار
عنوان ورزشی:
16
مدت فعالیت:
ورزشکار
درجه و رتبه ی تخصصی:

نوع آثار ورزشی باقیمانده:

0
تعداد مدال قهرمانی:
0
تعداد حکم قهرمان:
0
تعداد کاپ قهرمانی:
0
احکام قهرمانی در سطح شهرستان:
0
در سطح استان:
0
در سطح کشوری:
0
در سطح بین المللی:
0
در سطح ملی:

مشخصات ایثارگری:

12 به ماه
مدت حضور در جبهه
بسیجی
نوع عضویت:
شلمچه
محل شهادت:
1365/02/26
تاریخ شهادت:
 
 
رزمنده
مسولیت در جبهه:

وضعیت کنونی:

 
 
دفن شده
وضعیت پیکر شهید:
ممسنی
شهرستان:
فارس
استان:
گلزار شهدای نورآباد
نام گلزار:
آهنگری
روستا:
قطعه:
بلوک:
 
 
1365/02/29
تاریخ دفن:

وصیت نامه:

وصیت نامه شهید بسم رب شهداء و الصدیقین. ..آری برادران، مبارزان مسلمان با ساده ترین وسایل می جنگند و حاضر نیستند یک روز ساکت بنشینند.. ..ای امت قهرمان، همانطور که امام فرمود شما با حرکت خود جریان تاریخ را عوض کردید و می روید تا اسلام را در جهان گسترش دهید و می روید تا در دنیا افسار بردگی را از گردن مستضعفان پاره کنید. امیدوارم در این راه سستی به خود راه ندهید وای به حال شما اگر از انقلاب اسلامی و از خون هزاران شهید در طول تاریخ حمایت نکنید. نگذارید عده ای مزدور، جوانان عزیز ما و همسنگرانمان را فریب دهند، و با رهبران آنان قاطعانه برخورد نمایند و اگر طرفدارانشان هدایت نشوند. نگذارید هرکاری که خواستند انجام دهند که ناگهان می بینید کار از کار گذشته است بیشتر مخالفان این انقلاب کسانی هستند که اسلام واقعی را با اسلام شاهنشاهی اشتباه گرفته اند.... اگر دقت کنید می بیند که آنها درست راه شاه خائن رامی روند با این تفاوت که اینها وظائف مذهبیشان را از روی صداقت انجام می دهند ولی شاه معدوم برای عوام فریبی چنین روشهایی را به کار می برد من که فرد ناقابلی هستم به شما توصیه می کنم مواظب صحبت کردنتان باشید، اظهار نظر دربارة این حکومت با اظهار نظر درباره حکومت های دیگر فرق دارد.در موقع صحبت کردن نباید وظایف اسلامی خود را فراموش کنید چرا که این انقلاب و این رژیم تداوم بخش راه پیغمبران و امامان است و آنهایی که از روی هوای نفس حرفهایی می زنند خدا آنها را نخواهد بخشید. من شما را به وحدت و یگانگی دعوت و از انفاق و چند دستگی برحذر می دارم و سفارش می کنم هر حرکت کوچک و بزرگی را که انجام می دهید برای رضای خدا باشد و انشا الله خودخواهی و برای نفس حرف زدن را در خود نابود کنید... در آخر از خدا می خواهم کشته شدنم را باعث پاک شدن گناهانم قرار دهد....

زندگی نامه:

شهيد سيد اسماعيل حسينی در نهم خرداد سال 1339 در روستای آهنگری ديده به جهان گشود. ایام کودکی را سپری میکرد تا اين که پدر برای تامين امرار معاش زندگی به روستای دیگری نقل مکان کرد ، در اين زمان بود که سيد اسماعيل جهت کسب علم و دانش در مدرسه ابتدايی روستا ثبت نام کرد و روزانه مسافت 4 کيلومتری تا مدرسه را پياده طی می کرد. در روزهای تعطيل و فصل تابستان در کارهای کشاورزی و دامداری به پدر و مادر نيز کمک می کرد. سال 1351 بود که برادر بزرگترش به خدمت سربازی اعزام شد و اين مسئله باعث شد بار سنگين همکاری در زمينه های مختلف و نيز مسئوليت برادران و خواهران کوچکتر که همراه او به مدرسه روستا می رفتند به عهده وی قرار گيرد. روح لطيف و مهربان او باعث می شد به بچه ها توجه بسيار داشته باشد و بسيار صبور و با حوصله بود بخصوص در کارهای کشاورزی و دامداری که بسيار هم سخت و مشقت بار بود. پس از اتمام دوره ابتدايی جهت ادامه تحصيل به شهر نور آباد آمد و به همراه برادران و خواهران مشغول به تحصيل شد پدر به سختی اتاق کوچکی برای آنها اجاره نمود که با توصيه صاحب خانه در ساعت های مشخصی از شبانه روز اجازه استفاده از آب و برق را داشتند . علی رغم  مشکلات موجود ، با صبر و بردباری که داشت تحصيلات را به پایان رسانده و وارد دانشسرای کشاورزی «آب باريک» شيراز گرديد و با موفقيت تحصيلات را تمام کرد و به حرفه شريف معلمی مشغول شد . او معلمی را نه به عنوان يک شغل بلکه به عنوان حرفه تعليم و تربيت و تزکيه نفس که وظيفه انبياء الهی بود تشخيص داده و پذيرفته بود. ساده زيستی، صداقت، تقوا و تعهد عملی آن بزرگوار اين امر را اثبات کرده بود. در کنار حرفه تعليم و تربيت تصميم به ازدواج گرفت و با دختری پاک و بی آلايش و دور از اشراف گرايی و تجمل گرايی در 10 شهریور 1363 ازدواج کرد . بارها تصميم گرفت که به جبهه برود اما با توجه به تعهد کاری و حساسيت شغلی، اداره آموزش و پرورش با ايشان موافقت نمی کرد تا اين که بدون موافقت اداره از طريق بسيج مردمی به جبهه اعزام شد و مدت 45 روز در کنار ديگر رزمندگان با دشمن پيکار نمود آنجا ندای (هل من ناصر ينصرنی) جدش امام حسين(ع) را درک نموده و جبهه را دانشگاه خودسازی و معرفت می ديد و دنيا را روز به روز کوچک و کوچکتر.  پس از مدتی به مرخصی آمد و در همين مدت کوتاه به اکثر خويشان و دوستان سرکشی نمود و عليرغم مخالفت اداره و برخی از وابستگان مجدداً به جبهه بازگشت و در نهايت به آنچه که می خواست رسيد و آن چيزی نبود جز لقای پروردگارش و معامله با خدای خويش که همان شهادت بود. و سرانجام در بیست و ششم اردیبهشت سال 1365 دعوت حق را لبيک گفت.

تصاویر:

فیلم و صوت:

خاطرات:

 

کلیه ی حقوق این وب سایت برای بسیج ورزشکاران کشور محفوظ است