شهید سرفراز خسرو وجولافیان

محل تولد: گراش
شهرستان: گراش
استان: فارس
 
نام پدر: ابراهیم
تحصیلات: پایان ابتدایی
متولد: 1345/01/01

سوابق ورزشی:

فوتبال
رشته ی ورزشی:
ورزشکار
عنوان ورزشی:
36
مدت فعالیت:
ورزشکار
درجه و رتبه ی تخصصی:

نوع آثار ورزشی باقیمانده:

0
تعداد مدال قهرمانی:
0
تعداد حکم قهرمان:
0
تعداد کاپ قهرمانی:
0
احکام قهرمانی در سطح شهرستان:
0
در سطح استان:
0
در سطح کشوری:
0
در سطح بین المللی:
0
در سطح ملی:

مشخصات ایثارگری:

0 به ماه
مدت حضور در جبهه
بسیجی
نوع عضویت:
خرمشهر
محل شهادت:
1365/01/01
تاریخ شهادت:
 
 
رزمنده
مسولیت در جبهه:

وضعیت کنونی:

 
 
دفن شده
وضعیت پیکر شهید:
گراش
شهرستان:
فارس
استان:
شهدای گراش
نام گلزار:
شهر گراش
روستا:
قطعه:
بلوک:
 
 
1365/01/01
تاریخ دفن:

وصیت نامه:

وصیت نامه شهید از برادران و خواهران می خواهم که این نهضت را حفظ کنید و در راه صدور آن از هیچ کوششی دریغ نکنید و مگذارید بار دیگر دست جنایتکاران شرق و غرب در شما مسلط گردد و خونهای هزاران شهید از دست برود. در نمازهای جماعت و جمعه با جدیت شرکت کنید. با وحدت و اطاعت از مقام رهبری و پیروی از دستورات اسلام و پاسداری جدی از انقلاب اسلامی و دستاوردهای آن توطئه های استکبار را خنثی و نقش بر آب کنید. درود بر امام امت، نایب بر حق امام زمان (عج) حضرت امام خمینی که هرچه داریم از وجود با برکت ایشان است که اسلام و امت اسلامی را بعد از هزاروچهارصدسال دوباره زنده نمود. قدر امام را بدانید و خالصانه پیروش باشید، انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی امانت الهی هستند وظیفة همه ما پاسداری از انقلاب و دستاوردهای آن است. صلاح دنیا و آخرت ما در پیروی از ولایت فقیه می باشد.فعالانه در مسائل انقلاب و اجتماع شرکت نمایید. حضور گسترده و آگاهانة مردم ضامن انقلاب و اصول آن است. در نماز جمعه شرکت کنید و شعائراسلام را زنده تر کنید".

زندگی نامه:

زندگی نامه شهید خسرو جولافیان چهاردهم مرداد ۱۳۴۵ ،در شهرســتان آبادن به دنيا آمــد. پدرش ابراهيم، كارگري مي‌كرد و مادرش مهرانگيز نام داشــت. تا پايان دوره راهنمايي درس خواند. لوله‌كش بود. به عنوان سرباز ارتــش در جبهه حضور يافت. بيســت و يكم تير ۱۳۶۴ ، در شرهاني توســط نيروهاي عراقي بر اثر اصابت تركش به سر، شهيد شــد. مزار وي در گلزار شهداي شهرستان گراش واقع است شرحی از برادر شهید برادر شهیدم خسرو جولافیان در گلزار شهدای شهر گراش خاک است ، من قبلا در مغازه‌ی آقای مفرح کار می‌کردم یک روز از من پرسید عکس برادرت را داری؟ و من همان موقع فهمیدم برادرم یا اسیر شده یا شهید و بعد خبر شهادتش را به من دادند. برای تشخیص هویت برادرم به سر فلکه‌ی‌ بیمارستان رفتم در اثر موج انفجار او کاملا سوخته بود و فقط از مشخصات ریزی که در بدنش داشت او را شناسایی کردم، شاید قسمت بود که از بین ما دو نفر او شهید شود، یاد بحث‌هایی می‌افتم که در بچگی سر خریدن صبحانه با هم داشتیم و آخرش به این جمله ختم می‌شد، «فقط این‌دفعه را می‌ذارم بخوری دفعه بعد باید خودت صبحانه بخری وگرنه دیگر از صبحانه خبری نیست، فهمیدی داداش؟» مراسم تشییع جنازه ی او با وجود این که کسی آن‌موقع ما را نمی‌شناخت خیلی با شکوه و با حضور زیاد مردم برگزار شد بعد از جنگ مادرم  به آبادان رفت و پنچ، شش سالی دیگر در آن‌جا زندگی کرد. ما نیز دو، سه عید نوروز به همراه بچه‌هایم برای مسافرت به آنجا رفتیم محله ای که مادرم در آن‌جا نشسته بود فقط  شش خیابان از محله‌ی قدیمی ما فاصله داشت و من برای بچه‌هایم از خاطره‌ها می‌گفتم از ماهی‌گیری کنار نهر و بازی‌های محلی در نخلستان‌ها، از دوستم جمشید ترکیان که  حالا هیچ خبری از او ندارم. الان مادرم بعضی ‌اوقات برای یادآوری خاطرات ، دیدن دوستانش و همچنین دیدن قبر پدرم به آن‌جا می‌رود.   .

تصاویر:

فیلم و صوت:

خاطرات:

 

کلیه ی حقوق این وب سایت برای بسیج ورزشکاران کشور محفوظ است