شهید سرفراز سردارحاج شیرعلی سلطانی

محل تولد: شیراز
شهرستان: شیراز
استان: فارس
 
نام پدر: غلامعلی
تحصیلات: دیپلم
متولد: 1327/08/12

سوابق ورزشی:

ورزش های پهلوانی
رشته ی ورزشی:
ورزشکار
عنوان ورزشی:
120
مدت فعالیت:
درجه و رتبه ی تخصصی:

نوع آثار ورزشی باقیمانده:

0
تعداد مدال قهرمانی:
0
تعداد حکم قهرمان:
0
تعداد کاپ قهرمانی:
0
احکام قهرمانی در سطح شهرستان:
0
در سطح استان:
0
در سطح کشوری:
0
در سطح بین المللی:
0
در سطح ملی:

مشخصات ایثارگری:

36 به ماه
مدت حضور در جبهه
پاسدار رسمی
نوع عضویت:
هفت تپه
محل شهادت:
1361/12/01
تاریخ شهادت:
 
 
مسئول تبلیغات و انتشارات
مسولیت در جبهه:

وضعیت کنونی:

 
 
دفن شده
وضعیت پیکر شهید:
شیراز
شهرستان:
فارس
استان:
گلزار شهدای شیراز
نام گلزار:
شیراز
روستا:
حسینیه شهید سلطانی
قطعه:
بلوک:
 
 
1361/12/01
تاریخ دفن:

وصیت نامه:

وصیتنامه شهید حاج شیرعلی سلطانی ۱"...اي همه ي كساني كه مرا دوست مي داريد ، از شما تقاضا دارم هنگامي كه خبر شهادت من به شما رسيد ، ناراحت نشويد و مبادا خداي ناكرده از جمهوري اسلامي انتقاد بگيريد كه همه ي جوان هاي مردم را به كشتن داد. نه، ما ذليل بوديم خدا ما را به واسطه ي اين انقلاب عزيز كرد... اي هزاران بار جان ناقابل من فداي اسلام عزيز باد، مبادا اشكال بگيريد كه اگر بالاي سر فرزندانش مي ماند بهتر بود، نه به خدا اين حرف ها غلط محض است. من، زن و فرزندم رابه خدا مي سپارم كه خدا بهترين يار و بهترين مدد كار است و از ساحت مقدسش مي خواهيم كه آن ها را به راه راست هدايت كند. آمين يا رب العالمين. و از شما مي خواهم به جاي اين فكر ها مشتتان را گره كرده و از ولايت فقيه كه همان اسلام راستين است و از اين انقلاب و از اهل بيت عصمت و طهارت سلام الله عليهم اجمعين و از خميني كبير اين پير پارسا دفاع نماييد تا خدا شما را در دوعالم ياري كند...." ۲.ای همه انسانهایی که در پی سعادت ابدی هستید اگر می خواهید از چنگال گرگهای درنده و سلطه گرنجات پیدا کنید همگی روی به اسلام این آئین نجات بخش روی آورید که فقط اسلام است که با آن می توان بشریت را از همه بد بختیها نجات بخشد به امید آن روز که بشریت آگاه گردد و اسلام عزیز روی آورد. انشالله.........   

زندگی نامه:

شیر علی سلطانی» از طلاب حوزه علمیه بود که در ایام شکوهمند انقلاب اسلامی، در بسیاری از فعالیت‌های سیاسی و انقلابی شرکت کرد و در این مسیر بار‌ها از سوی مقامات امنیتی رژیم شاهنشاهی مورد بازخواست قرار گرفت.   وی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی  وارد سپاه پاسداران شد و راهی مناطق جنگی شد. در عملیات فتح بستان، موج انفجار وی را مجروح کرد و تمام بدنش را از کار انداخت. وقتی شهدا را جمع می‌کنند، شهید سلطانی را در پلاستیک می‌پیچند و همراه بقیه شهدا به سردخانه تحویل می‌دهند. وقتی برای بردن شهدا به سردخانه رفتند، دیدند کیسه‌ای که شهید سلطانی در آن پیچیده شده عرق کرده است. کیسه را باز می‌کنند و می‌بینند هنوز زنده است.   سلطانی و جمعی از رزمندگان، در خط مقدم در جبهه شوش و در عملیات فتح‌المبین در یکم فروردین ۱۳۶۱ به شهادت می‌رسد.    از فرزندان شهید نقل شده است:   صبح‌ها ما بچه‌ها را برای نماز اول وقت به مسجد می‌برد، اما روز‌هایی که هوا سرد بود، خودش تنها به مسجد می‌رفت. پس از خواندن نماز، به خانه برمی‌گشت، ما را بیدار می‌کرد، عبا روی دوش می‌انداخت و امام جماعت می‌شد. هر روز پس از نماز، قرائت زیارت عاشورا بر پا بود. یک صفحه را خودش می‌خواند و صفحه‌های دیگر را بچه‌ها.   برای ما مسابقه صلوات می‌گذاشت، شب که می‌آمد، تعداد صلوات‌هایی را که بچه‌ها فرستاده بودند می‌پرسید و به هرکس که بیشتر صلوات فرستاده بود جایزه می‌داد. یک تخته سیاه هم در خانه داشتیم که روی آن به ما قرآن درس می‌داد. سفارش شهید سلطانی به دوستانش؛ ای همه کسانی که مرا دوست می‌دارید، از شما تقاضا دارم هنگامی که خبر شهادت من به شما رسید، ناراحت نشوید. ما ذلیل بودیم و خدا ما را به واسطه انقلاب اسلامی عزیز کرد.‌ ای هزاران بار جان ناقابل من فدای اسلام عزیز باد، مبادا اشکال بگیرید که اگر بالای سر فرزندانش می‌ماند بهتر بود. نه، به خدا این حرف‌ها غلط محض است. من، زن و فرزندم را به خدا می‌سپارم که خدا بهترین یار و بهترین مدد کار است و از ساحت مقدسش می‌خواهم که آن‌ها را به راه راست هدایت کند.   از شما می‌خواهم به جای این فکر‌ها، مشتتان را گره کرده و از ولایت فقیه که همان اسلام راستین است و از این انقلاب و از اهل بیت عصمت و طهارت سلام الله علیهم اجمعین و از خمینی کبیر (ره)، این پیر پارسا دفاع کنید تا خدا شما را در دو عالم یاری کند.‌ ای همه انسان‌هایی که در پی سعادت ابدی هستید، اگر می‌خواهید از چنگال گرگ‌های درنده و سلطه گر نجات پیدا کنید، همگی به اسلام، این آئین نجات بخش روی آورید که فقط اسلام است که با آن می‌توان بشریت را از همه بد بختی‌ها نجات بخشد، به امید آن روز که بشریت آگاه شود و به اسلام عزیز روی آورد.

تصاویر:

فیلم و صوت:

خاطرات:

قبری كه شهید برای خودش حفر كرده بود، دقیقاً اندازه پیكر بی‌سرش بود همسر شهید سلطانی گفت: به خوبی به یاد دارم قبل از اینكه همسرم دوباره به جبهه بازگردد، یك شب درب منزل كنار مسجد المهدی(عج) را كه خریداری كرده بود، باز كرد و قبری را كه در آن حفر كرده بود، نشان من داد كه این قبر را برای خودم كندم. من از دیدن اندازه قبر متعجب شدم، چرا كه همسرم قد بلند و رعنایی داشت اما آن قبر برای او كوچك بود و وقتی این مسئله را به او گفتم، پاسخ داد زمانی كه شهید شوم این قبر اندازه من می‌شود و دقیقاً هم همین‌طور شد، او بدون سر شهید شد و پیكرش به دلیل اینكه سر نداشت، به راحتی درون قبر جا شد. وی یادآور شد: پیكر شهید سلطانی را همراه با پیكر ۲۲ شهید دیگر به شیراز آورده بودند، اما چون سر و یك دست نداشت، اجازه نمی‌دادند من آن را ببینم زیرا آن زمان باردار بودم ولی هر طور كه بود خود را به همسرم رساندم و جنازه‌اش را در بغل گرفتم و تا ۶ ماه مقنعه‌ام بوی بدنش را می‌داد. علی‌نژادیان فرد شیرازی از صبر و بردباریش طی این سال‌ها و در این حوادث و اتفاقات سخن گفت و افزود: من هیچ‌گاه از شهادت همسر، برادر و برادر شوهرم ناراحت نیستم، زیرا آنان برای رضای خدا و حفظ دین خدا و همچنین حفظ ناموس این كشور رفتند و شهید شدند و قطعاً خداوند هم آنان را دوست داشت كه آن‌ها را به نزد خود برد؛ البته این را هم باید در پیش خود بررسی كنیم كه اگر این شهدا و رزمندگان نرفته بودند، ما امروز چه وضعیتی داشتیم.

 

کلیه ی حقوق این وب سایت برای بسیج ورزشکاران کشور محفوظ است